*** only girls***

*** only girls***

خوب توضیحات؟چی بگم خوب زل زدی به من ... اها 2تا دوستیم میخوایم هرچی چرت میگیم اینجا بنویسیم !! حرفیه؟ به چی میخندی؟ مجبورت نکردم بخونی ایششش!

ضد حال اساسی اخر سال

سلاممممممممم

ضد حال خوردم بد جوری

دیروز که کلی برنامه داشتیم که زنگ اخر سفارش دادیم برامون ساندویچ بیارن

که ب گفت هماهنگ کرین؟ گفیم نه ( اخه واسه ساندویچ هم باید هماهنگ کنیم؟؟؟ چه قدر ما بدبختیم)

همه ساندویچ هارو بردن تو دفترو زنگ که خورد بهمون دادن

من که اصلا حاله خوردن نداشتم بدجوری زدن تو حالمون

حالا دومیو گوش کنین

بعد از 2ساعت ..زدن که زبان خوندم برم ترم بعدیو بپیچونم برم ترم بعدیش

کلی خوندم

زنگ زدم اژانس بیاد

منتظر بودم که همینجوری زنگ زدم به سما

م گفت نه نه نیای ها باشه 14فروردین

ضد حال خوردم در حده.. هرچی بگی کمه

تازه بد تر

گفتم نمیرم بیرون با دوستام ( چهارشنبه سوریه دیگه )

حالا باید بشینم تو خونه اینجا بدبختیامو بنویسم :D

بابای

+ نوشته شده در 24 / 12 / 1398(بازدید ),ساعت 6:38 PM توسط ghazal,hasty |




من کیم؟؟؟؟؟؟؟؟

سلامممممممممممم!

اگه گفتی من کیم ؟

نفهمیدی ؟

نه به جون تو !دروغم کجا بود ؟

آره !یه مدت مرده بودم یعنی اگه می مردم بهتر بود

ولی حالا نفسم برگشته و دارم زندگیمو می کنم

 بچه ی خوبی شدم ومی خوام درس بخونم 

میام وب ولی کمتر 

برام دعا کنید

هنوز دارم دوران نقاهتم رو طی می کنم و کاملا خوب نشدم

به قول شاعر گفتی :

بدرود!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در 3 / 12 / 1398(6بازدید ),ساعت 4:0 PM توسط ghazal,hasty |




سکوت:d

سلام سلام سلام سلام

چه قدر ادمه باحالیم ها

نیستم؟

هستم دیگه هیچکی نمیاد تو وبم

واسه خودم مینویسم

خوب

خوب که خوب

هیچی نگم بهتره

بابای

 

+ نوشته شده در 26 / 11 / 1398(10بازدید ),ساعت 1:44 PM توسط ghazal,hasty |




هستییی:))

سلامممممممممممم

خوبین؟
بدین؟
به من چه

خوب یه خبر دارم

خوب یا بدو نمیدونم

هستی

هستی

هستی

مردددددددددددددددددددددددددددددد

(شوخی)

گفت که بیام بگم مرده دیگه نمیاد

هستی میخوام

:)
بابای

+ نوشته شده در 25 / 11 / 1398(11بازدید ),ساعت 1:27 PM توسط ghazal,hasty |




امتحانا

سلامممممممممم

چه عجب بعده این همه مدت اومدم

اخه گند زدم تو امتحانا دیگه حسی نبود بیام

خیلی باحالم واقعا ها خودم واسه خودم مینویسم هیچکی هم نمیاد وبم

راستییییییییییییییییییییی

جاتون خالی مسابقه دادیم چند وقت پیش تو مدرسه باید یه چیزی درست میکردیم با روزنامه که اگه تخم مرغ از فاصله نمیدونم چه قدر بندازی توش نشکنه

میدونین که ما عجب نشونه گیری هایی داریم

هیچکودوم از تخم مرغارو بچه ها توی چیزی که ساخته بودن ننداختن

البته یه گروه که لطف کردن تقلب کردنو از چسب استفاده کردن درست انداختنو نشکست تخم مرغشون

( به نظره من که اصلا اون چسب باعثه بردشون نشد نشونه گیریشون مثل ادم بود ) خوب دیگه زیادی حرف زدم

بای بای

 

+ نوشته شده در 16 / 11 / 1398(12بازدید ),ساعت 3:20 PM توسط ghazal,hasty |




اتلانتیس

Atlantis map 1882.jpg

آتلانتیس (به یونانی: Ἀτλαντὶς νῆσος)، در اسطوره‌های یونان، جزیره‌ای افسانه‌ای در آن سوی ستون‌های هرکول در اقیانوس اطلس است.

نخستین فرد ساکن این جزیره، اونور، با لئوکیپه ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام کلیتو شدند. خدای حامی جزیره، پوسیدون عاشق کلیتو شد و کلیتو از او پنج جفت پسر دوقلو به دنیا آورد. پوسیدون جزیره را بین پسرها قسمت کرد و پسربزرگ‌تر اطلس را پادشاه جزیره کرد. از این جزیره در نوشته‌های افلاطون یاد شده‌است.[۱]

حدود ۳۵۰ سال قبل از میلاد ' افلاطون در رساله‌ای تیمائوس (Timaeus) چنین نوشت : «۱۲ هزار سال پیش از این جزیره‌ای بوده‌است بزرگ با تمدنی ستایش انگیز موسوم به آتلانتیس که...» به این ترتیب نام قاره آتلانتیس برای نخستین بار بر قلم افلاطون جاری شد و به زودی بر سر زبانها افتاد. وی در رساله دیگری به نام کورتیاس (Critias) شرح بیشتری از قاره آتلانتیس و تمدن آن نوشت «آتلانتها افزون بر ۲۰ میلیون نفر بودند که در جزیره‌ای خوش آب وهوا به وسعت ۱۵۴ هزار مایل مربع زندگی می‌کردند در جنگلهای انبوه آتلانتیس انواع جانوران بزرگ وکوچک می‌زیستند و شهرهای آباد آن با ساختمانهای عظیم با شکل هرم درخشش نور بود و مرمر ...»

مطابق گزارش افلاطون «... بر این سرزمین اطلس حکومت می‌راند که مردم او را ستون آسمان می‌دانستند و در مرکز جزیره در بزرگداشت اطلس معبدی با شکوه ساخته بودند که دیوارهای عظیم داشت و درهای آن تزیین یافته بود از سنگها و فلزات قیمتی در زیر تابش نور خورشید همچون الماس می‌درخشید .» افلاطون ادامه می‌دهد :«مقدس‌ترین حیوان در نزد مردمان اتلانتیس گاو نر بود که مظهر قدرت بی شمار می‌رفت و به عنوان برترین هدیه به پیشگاه اطلس با مراسمی شکوهمند در برابر معبد بزرگ قربانی می‌شد تا فوران خون سنگهای مرمر را رنگ‌آمیزی کند .» به نوشته افلاطون : «در قاره آتلانتیس شهرها به شکلی هندسی و زیبا ساخته شده بودند و کانال‌های آب که همچون رگها در بدن به هر سو امتداد داشتند مزرعه‌ها و باغها را سیراب می‌کردند . اساس فرهنگ و تمدن این مردمان سعادتمند همانا برادری و صفات عالی انسانی بود. اما چون قدرت ایشان روز افزون شد به تدریج شروع به دست درازی به دیگر سرزمینها کردند افلاطون می‌گوید :روح احساس و کمک در آنها دیگر از بین رفته بود آنها اعتقاد و ایمان خود را از دست داده بودند آنها با سپاهیانی بی شمار قصد فتح آتن و سرزمین‌های شرق را داشتند.» اما زئوس طوفانی بر انها نازل کرد . مجازاتی که به هیچ وجه قابل تصور نبود . افلاطون در این باره نوشت «طوفان سبب زمین لرزه و سیل‌های بزرگی شد که به مدت یک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتی دریا جزیره آتلانتیس را به زیر خود فرو برد و ناپدید گشت» افلا طون تردید داشت که هرگز نشانه‌ای از این سرزمین گمشده به دست آید .او نوشت «اقیانوس در آن نقطه به مکانی غیر قابل عبور و جستجو تبدیل شده است».

+ نوشته شده در 16 / 11 / 1398(13بازدید ),ساعت 3:10 PM توسط ghazal,hasty |




:))

salam

weblogemun dare be ekhtetamiash nazdik mishe mesle in ke

her her

nakhand

nisheto beband

hosele nadarim hichkodomemun biaim chizi benevisim

miduni

darsamun ziade

ma ham ke darskhunnnnnnnnnn

khob dg base

ziadi z...r zadam :D

byebye

+ نوشته شده در 7 / 11 / 1398(16بازدید ),ساعت 4:26 PM توسط ghazal,hasty |




نیایش کورش بزرگ با خدا و سفرش به ایران امروزی

نیایش کورش بزرگ با خدا و سفرش به ایران امروزی

روزی شه شاهان ما در یک نیایش با خدا

گفتا به پاس کار من اندیشه ی پر بار من

روزی مرا فرصت بده رو ح مرا مهلت بده

تا بنگرم خاک وطن آن سرزمین پاک من

گفتا خدا به شاه ما ره بر تو بادا هر کجا

کردی جهان را شادمان اینک تو و این هم جهان

کوروش اهورا را ستود جز شوق پارس در او نبود

با یک فرشته شادمان آمد به سوی این جهان

ناگه که او آهی کشید جز آب و نم چیزی ندید

گفتا چرا خا ک تنم اینگونه گشته غرق نم

ویرانی خاکم زچیست فرشته هم آرام گریست

کوروش به او گفتا مرا با خود ببرتا هر کجا

تا بنگرم پورنان من هستند نگهدار وطن

با یک نظربرشهر خود کوروش کمی افسرده شد

جز مهدی وعبدالوحید عباس و سجاد و سعید

نامی ز پوران نشنید آهی ز دل آنجا کشید

گفتا که این گویش زچیست عباس و عبدالله کیست

فرشته بنشست و گریست گفتا که اینها عربیست

بعد از تو ای شاه جهان ایران به دست تازیان

ویران و یکصد پاره شد نسل توهم آواره شد

گوروش برآشفت و شکست که نسل من آواره گشت

قومی به ما ها چیره شد افکار انسان تیره شد

پس شاه شاهان را چه شد آن سرفرازان را چه شد

اینک تو بر من کن روا تصویر ایران مرا

کوروش که تا آن را بدید ناگه زدل آهی کشید

گفتا که این خاک من است این نقش ایران من است

پس شرق و غرب آن چه شد آن هند وآن یونان چه شد

اینک مرا با خود ببر به سرزمین های دگر

تا بنگرم همچو قدیم فخرو شکوه عالمیم

گوروش در آفاقی دگر با خرقه پوشی رهگذر

گفتا که من هم دم به دم از خاک ایران آمدم

آن رهگذر گفتا جوان تویی تروریست جهان

گوروش زدل آشفته شد از این ولایت خسته شد

گفتا که ای دادار من این نیست آن خاک وطن

خسته ام و بی همسفر مرا از این دنیا ببر

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 18 / 10 / 1398(18بازدید )برچسب:نیایش کورش بزرگ با خدا و سفرش به ایران امروزی,ساعت 8:55 PM توسط ghazal,hasty |




بده دستات رو به من تا باورم شه پيشمي

مي دونم خوب مي دوني تو تارو پود و ريشمي

تو که از دنيا گذشتي واسه يک خنده ي من

چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

تو خيال من نبود دوباره عاشقي کنم

ممنونم اجازه دادي تا دوباره زندگي کنم

نمي دونم چي بگم تا باورت شه جونمي

توي اين کابوس درد،رويايه محربونمي

وقتي حتي پيشمي دلم تنگ ميشه باز

عشق تو توي لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بي تو از نفس هم سير ميشم

نمي دونم چي ميشه بد جوري گوشه گير ميشم

+ نوشته شده در 17 / 10 / 1398(7بازدید ),ساعت 2:43 PM توسط ghazal,hasty |




داستان زندگی سیاه

داستان زندگی سیاه

 

 

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،
معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام ...
فاطمه باز هم خندیده بود ،
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ،
برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،
مثل فروختن یک دانه سیب بود ،
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی ،
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد
یک گردنبند بدلی هم خرید ، پولش به اصلش نمی رسید ،
پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ،
صبح توی اتوبوس بود ، کنارش یک مرد جوان نشست ،
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد ،
نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید فاطمه می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه و گرم
چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
- پولام .. پولاااام ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- بیچاره ،
- پولات چقد بود ؟
- حواست کجاست عمو ؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ،
جای بخیه های روی کمرش سوخت ،
برگشت شهر ، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه ،
بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ،
دل برید ،
با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ،
...
- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس ...
چشمهاشو باز کرد ،
صبح شده بود ،
تنش خشک شده بود ،
خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد ،
در بانک باز شد ،
حال پا شدن نداشت ،
آدم ها می آمدند و می رفتند ،
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ،
خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ،
چشم ها قلاب شد به هم ،
فرصت فکر کردن نداشت ،
با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد ،
- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس ... آی مردم ...
جوان شناختش ،
- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال ...
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ....
افتاد روی زمین ،
جوان دزد فرار کرد ،
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا،
دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- چاقو خورده ...
- برین کنار .. دس بهش نزنین ...
- گداس؟
- چه خونی ازش میره ...
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش
دستش داغ شد
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ،
سرش گیج رفت ،
چشمهایش را بست و ... بست .
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ،
همه جا تاریک بود ... تاریک .
.........
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه :
- یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد .
همین ،
هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ،
نه کسی فهمید مرد که بود ، نه کسی فهمید فاطمه چه شد
مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی ،
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ،
انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،
شاید فاطمه هم مرده باشد ،
شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،
کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ،
قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست
قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست

+ نوشته شده در 4 / 10 / 1398(27بازدید ),ساعت 3:31 PM توسط ghazal,hasty |




تولددددددددددددددددددد

سلام سلام سلام سلامممممم100تا سلام

شترین؟

من که خوفه خوفممممممم

گوشتونو بیارین جلو یه چیزی میخوام بگم

اوردی؟

10دی تولده هستی جونمه

بلههه بله

بهش نگین هاااا

هستی جونم تولدت مبارککککککککککککککککککک

هستی جونممممممممممم

                         تولدت مبارک

                                   تولد

                                               تولد

                                                     تولدت مبارک

اینم کیک تولده دوست جونیممممممممممممممممممممم

 خیلی دوست دالم جیگررررررررررررررررررررررر

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

 

   

+ نوشته شده در 3 / 10 / 1398(21بازدید ),ساعت 11:57 AM توسط ghazal,hasty |




دلم تنگیده

سلام سلاممممممم

دلم تنگیده واسه هستی

3روز هم که تعطیله

این عکسو ببینید

نظر  بدید در موردش!

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

+ نوشته شده در 23 / 9 / 1398(31بازدید ),ساعت 8:21 PM توسط ghazal,hasty |




همه مون تا به حال شونصد بار رفتیم تخت جمشید ولی می دونید داره خراب می شه .یعنی خرابش می کنن یعنی خرابش می کنیم

یعنی ...یعنی....

یعنی اونی که ما انتخابش کردیم لطف کرده دستور داده خرابش کنن

ولی ..........

 

 

مدیونی اگه به کسی بگی من بهت گفتم ها!!!!!!!!!!!!

من مطالب توی ادامه رو گفتم ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 23 / 9 / 1398(60بازدید ),ساعت 5:9 PM توسط ghazal,hasty |




جمعه!

سلام سلام سلاممممممممممممممم!

شترینننن؟

من که خوفم

البته نمیدونم این روزای 5شنبه و جمعه چرا ابنقدر زود میگذره

راستی نظرم هم در مورد این مدرسه ی کزایی عوض شد

فهمیدم که تو این مدرسه هیچ کس به حرف ما (دانش اموزان عزیز ) متاسفانه گوش نمیده

اما ما قدرتمون زیاده  امتحانرو لغو میکنیم

باز فردا امتحان داریم (اما این معلم قدرتش بیشتره

برم درس بخونم دیگه ا ادمو از درسو زندگی میندازین شماها

بای بای

+ نوشته شده در 12 / 9 / 1398(20بازدید )برچسب:جمعه, تعطیلی, سمپاد, دخترا, نیشابور ,,ساعت 6:32 PM توسط ghazal,hasty |




منطقه 51!!!

 
سلام سلام سلام شترین؟
 
خوب کمی که فکر کردم به این نتیجه رسیدم زیادی حرف زدم بهتره یه مطلبی هم بزارم
 
این در مورد یه منطقه ای از امریکاست که حرفای زیادی در موردش زدن
 
مطلب جالبیه بخونید حتمااااااااااااااا
 
 
 
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 10 / 9 / 1398(36بازدید )برچسب:منطقه 51, دخترای سمپاد, امریکا,ساعت 3:24 PM توسط ghazal,hasty |




خوش اومدم:d

سلاممممممممممممممممممممممم

خوش اومدم

خیلی خوش گذشت

جای هیچکس خالی نبود

امروز هم مدرسه خیلی خوب بود

فقط زنگ اخر ضد حال بود ادبیات ازم پرسید یه سوال بلد نبودم (کلا گند نزدم )

بعد هم که اومدن و تسلیت گفتن

.

.

.

.

 زنگ ورزش فردا فیزیک داریم

اها یه ضد حال دیگه هم اینکه یه عالمه شیمی خوندمو ازم نپرسیددددددددددد

هی زندگی

هر کی میخواد ضد حال بزنه ارزش ناراحت شدنو ندارن

بخند تا دنیا مسخرت کنه

فعلا

بای بای

 

 

+ نوشته شده در 7 / 9 / 1398(25بازدید ),ساعت 1:14 PM توسط ghazal,hasty |




هاها

هاها حالا من یه چیزی میگم بخندید

نرفت مشهد مثل ادم پاشد اومد مدرسه هاها

ای خدا

امروز مدرسه قبلیمون دعوتمون کرده بود رفتیم اونجا همه دوستامون بودن خیلی دلم براشون تنگ شده بود

داشت گریم میگرفت

همشون تا  اونجا بودن جز ما که مدیرمون اجازه نداد بمونیم

خیلی ازش ناراحتیم

با تمامه معلما دست دادیم دلم براشون تنگ شده بود خانم رافعی (معلم ریاضی) خیلی دوسش دارم

متاسفانه معلم دینی نبود و علوم حالا یه روز دیگه میریم که اونا هم باشند

چقدر زود گذشت 

روزای خوبی که با هم داشتیم

خوب دیگه

زیاد حرف زدم

بای بای

من تا 1شنبه نمیام نت ها

بای بای

+ نوشته شده در 3 / 9 / 1398(24بازدید ),ساعت 1:15 PM توسط ghazal,hasty |




!!!!!!!!salam

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!mesle inke emroz hardomoon delemoon khast up konim

!!!!!!del be del loole keshie dige

emmrooz ta tooneatam ghazal ro chezoondam

 farda emtehane shimi darim ba 4saat riazy

&

man mikham beram mashhad

(albate shomam mitoonid bechezid)

!!!!!!!!!!!!bye bye

+ نوشته شده در 2 / 9 / 1398(9بازدید ),ساعت 4:16 PM توسط ghazal,hasty |




چند تا سوال

سلام چند تا سوال بدام پیش اومده

خیلی ذهنمو مشغول کرده خواهش میکنم جواب بدین زیاد وقتتونو نمیگیره

قول میدم!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2 / 9 / 1398(30بازدید ),ساعت 3:29 PM توسط ghazal,hasty |




فکرکنید خرج تماس از جهنم به ایران چقدربشه؟

 

فکرکنید خرج تماس از جهنم به ایران چقدربشه؟   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 2 / 9 / 1398(35بازدید ),ساعت 2:41 PM توسط ghazal,hasty |




امروز

سلام سلاممممم

امروز میخوام فارسی بنویسم تا ببینید فارسی بهتره یا انگلیسی

خوب امروز در کل روز مزخرفی بود00czqs2e

زنگ اول: ورزش داشتیم دراز نشست باید میرفتیم

اونم 36تا تو 1دقیقه

ای خدا !!!

من که خودمو کشتم تونستم 30تا برم دیگه داشتم میمردم

اخر زنگ هم حدود 10مین فرار کردم از ورزش

همچین فرار خوبی هم نبود نشستم عربی خوندم تازه امروز هم 4صبح بیدار شدم به عربی خوندن که اخرم نپرسید

زنگ دوم: عربیییییییی داشتیم درس مورد علاقه من!!!!!!

کار خاصی انجام ندادم جز اینکه با هستی حرف زدمو روبیک درست کردیم و معلم هم امتحانامون رو داد 9شدم

رنگ سوم:زنگ خوبی بود

ریاضی داشتیم اخر ساعت اومدن گفتن هرکی از وکیلی10 بوده بره پایین خانم کاشفی باهاش کار داره !!
ما همگی اینجوری شدیم

رفتیم خانم کاشفی گفتند: از مدرسه قبلی ما رو دعوت کردن

اخ جوننننننن

4شنبه میریم اونجا

خوب دیگه برم دینی بخونم

بای بای

+ نوشته شده در 1 / 9 / 1398(26بازدید ),ساعت 2:59 PM توسط ghazal,hasty |




دلار

 

salam in matlabi hatman bekhunin kheili jalebe

 

قبلا نیز بیان شد که 9 و 11 از اعداد مقدس ماسونهاست لذا نباید تعجب کرد اگر حادثه برخورد دو هواپیما با برج های دو قلوی تجارت جهانی در روز یازده از ماه نهم اتفاق بیافتاد , و سپس 911 روز بعد از آن ، حادثه بمب گزاری در مادرید به وقوع بپیوندد . طراحان این اتفاقات از سالها پیش و بر مبنای پیشگویی های نوستراداموس کابالیست آن را طراحی نمودند تا به زور هم که شده است پیشگویی اعقاب خود را به تحقق برسانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 29 / 8 / 1398(16بازدید ),ساعت 6:42 PM توسط ghazal,hasty |




تعطیلات

salam salam salam

khobin

khoshmigzare tatilat

bale dige 3roz tatili kie ke behesh khoshnagzare

manam ke kheili khoshhalam hame khaleham daiiam injan:D

koli khoshmigzare

omidvaram be shoma ham khoshbegzare

rasty

ba ye roz takhir eidetun mobarak

pc im kharab shode bod mikhastam az panjede partesh konam birun ke dige emroz dorostesh kardam

aha ye nazar sanji

be nazaretun farsi benevisam? akhe shaiad bazi ha mesle khodam hosele nadashte bashan

englisi bekhunan farsi rahat tar bashe

nazaretuno begin

khob dige khosh bashin

byebye

+ نوشته شده در 27 / 8 / 1398(27بازدید ),ساعت 6:43 PM توسط ghazal,hasty |




عدد 19

salam salam khobin khoshin

khob in matlab dar morede adad19 dar ghorane

baraie man ke kheili jaleb bod

khundanesh zarar nadare

bekhunin hatman

byebye

عدد ۱۹ در قرآن كريم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 25 / 8 / 1398(19بازدید ),ساعت 5:5 PM توسط ghazal,hasty |




حل روبیک2

سخت ترین مرحله حل روبیک همین قسمت آخره که باهم شروع میکنیم. تا مرحله قبل شما تونستید روبیکتون رو به شکل زیر برسونید.

 

 

تو این مرحله یعنی مرحله 6 قراره روبیک بطور کامل حل بشه! چون این مرحله کمی طولانی تر از قبلی هاست و ممکنه درکش سخت تر باشه توی سه پست آموزش داده میشه. یعنی آموزش روبیک توی قسمت 8 ومرحله 6 به پایان میرسه.

در این مرحله شما با چهار خانه سه لبه مشخص شده در شکل زیر کار دارید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 25 / 8 / 1398(74بازدید ),ساعت 1:23 PM توسط ghazal,hasty |




حل روبیک

salam salam salam

khobin?

in chand rozi ke nabodam moteasefane adsl am ghat shode bod 

khob mikham hale mokaabe robik ro baraye alaghe mandane be robik ya kasaie tahala chand sad bar tasmim gereftan dorostesh konan o akharam mokaabe badbakhto tike tike kardan

albate midunam alan miri robik bekhari halesham bahash midan behet

ama dige baraye kasai ke mesle mano hasty darbedar donbal migashtim faiede dare

felan

byebye

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 22 / 8 / 1398(68بازدید ),ساعت 7:35 PM توسط ghazal,hasty |




دلم گرفته

!salam

delam gerefte.

.mikham gerye konam

.ye bogzi to geloome ke dare khafam mikone

niyaz be deldary daram be yeki ke komakam kone

.to in donyaye majazy kasy nist ke halesh mesle man bad bashe

javabamoo bedin

 

 

eyyyyyyyyyyy khodaaaaaaaaaaaa!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

hasty

+ نوشته شده در 18 / 8 / 1398(43بازدید ),ساعت 6:5 PM توسط ghazal,hasty |




روبیک

salam salam

khobin? khoshin? khoshmigzare zendan?(madrese ) :d

emroz sare kelas riazi emtehan dashtim hame sokot karde bodan adam mitarsid harf bezane

emtehan kheili khob bod mano hasty hododan avalinai bodim ke emtehano dadim

badam robic hal kardim belakhare tunestim dorostesh konim hala

badan miazaram shoma ham yad begirin

felan

byebye

 

 

+ نوشته شده در 17 / 8 / 1398(40بازدید ),ساعت 1:40 PM توسط ghazal,hasty |




!!!!!!!!!!!!!!bekhand

salam salam salam

 inoo bekhoonid

baadesh haminjoory bekhandin roohetoon shad beshe


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 16 / 8 / 1398(46بازدید ),ساعت 5:6 PM توسط ghazal,hasty |




salamm

khoobin

inoo dashte bash

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

esmesh mona hejabe

 

 

 

+ نوشته شده در 16 / 8 / 1398(22بازدید ),ساعت 4:56 PM توسط ghazal,hasty |